بديع الزمان فروزانفر

387

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

بىجگر : بىزحمت و رنج . [ جواب گفتن خرگوش نخجيران را ] هر پيمبر امتان را در جهان * همچنين تا مخلصى مىخواندشان كز فلك راه برون شو ديده بود * در نظر چون مردمك پيچيده بود مردمش چون مردمك ديدند خرد * در بزرگى مردمك كس ره نبرد برون شو : راه خروج ، گريزگاه ، خلاص و رهايى . چنان كه مدرسه‌ى فقه را برون شوهاست هاست * بدانك مدرسه‌ى عشق را قوانينست ديوان ، ب 5089 نظر : نيروى بينايى ، نگاه و ديد . پيمبران مردم را برهايى و آزادى از شهوات و لوازم عالم محسوس دعوت مىكردند و اين نكته اساس دعوت ايشان است براى آن كه بوحى و الهام دريافته بودند كه ازين تنگنا چگونه خلاص توان جست ، احكام شريعت همه و بطور كلى اين راهها را بامت نشان مىدهد ولى منكران ، انبيا را مانند خود مىشمردند و بمقياس ضعف عقل و بصيرت خود مىسنجيدند و ايشان را خوار مىداشتند غافل از اينكه خداوند ، گاه در چيزى كوچك قدرتى شگرف قرار مىدهد چنان كه در مردمك ديده با همه خردى توانايى ديدن اجسام بزرگ و پهناور مانند كوهها و درياها نهاده است ، انبيا نيز مردمك چشم آفرينش بودند كه مردم از قدرت و عظمتشان غفلت داشتند ، ذكر فلك بمناسبت آنست كه عالم محسوس بفلك نهم نهايت مىپذيرد و حكماى پيشين برين عقيده بوده‌اند . [ اعتراض نخجيران بر سخن خرگوش ] معجبى يا خود قضامان در پى است * ور نه اين دم لايق چون تو كى است معجب : خود پسند از فعل : اعجب بنفسه و بما عنده زها